تبليغاتX
سحر و سارا Free Web Counter
Free Hit Counter

*
*
*
*
*
*
*
سحر و سارا
سارا و سحر ورود شما را به وبلاگ خوش آمد می گویند
احساس..........

2 نوشته شده در بیست و ششم فروردین 1385ساعت 22:45 توسط سحر وسارا |

............
وقتی که درایوان دلتنگی هایت می نشینی  وقتی که در پشت یک
 
پنجره بارانی , بی هوا شاعر می شوی کسی هست که می شود به
 
او پناه برد.کسی که در شب می توان دلتنگی ها را با او قسمت کرد
 
نگاهت را از سنگفرش های خیس و سرد کوچه های باران زده
 
جدا کن. می توان از تاریکی ها گذشت. می توان  خود  را  در
 
کوچه های سبز باور دوباره یافت.یک نفر هست, شب دلتنگیت
 
را با او قسمت كن
2 نوشته شده در بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 23:15 توسط سحر وسارا |

آسمان

 

به نظاره آسمان رفته بودم ؛

گرم تماشا و غرق در اين دريای سبز معلقی که بر آن ،

مرغان الماس پر

ستارگان زيبا و خاموش ،

تک تک از غيب سر می زنند و دسته دسته

به بازی افسون کاری شنا می کنند .

آن شب نيز ماه با تلالؤ پر شکوهش

که تنها لبخند نوازشی است

که طبيعت بر چهره ی نفرين شدگان کوير می نوازد ،

از راه رسيد و گل های الماس شکفتند

و قنديل زيبای پروين - که هر شب ،

دست ناپيدای الهه ای آن را از گوشه ی آسمان ،

آرام آرام به گوشه ای ديگر می برد - سر زد .

و آن جاده ی روشن و خيال انگيزی که

گويي يک راست به ابديت می پيوندد !

دکتر علی شريعتی

2 نوشته شده در چهاردهم فروردین 1385ساعت 12:7 توسط سحر وسارا |