تبليغاتX
سحر و سارا Free Web Counter
Free Hit Counter

*
*
*
*
*
*
*
سحر و سارا
سارا و سحر ورود شما را به وبلاگ خوش آمد می گویند
تو وسطرهای پنهانی من...
در آرزوي گم شدن هر روز پنجره را باز كردم و به گلدان خشكيده ي پشت آن آب دادم و به راه افتادم در كوچه هاي خودم ...
نمي دانم از كجا به درونم آمدي كه از كوچه هاي خودم ، به درون تو ، راه يافتم...
نمي دانمت شايد كه هنوز سرگردانم در كوچه هايت و شايد نمي داني ام كه طاقتت كم است براي رسيدنم...
هر روز و شب چون كودكي گم شده اشك هايم را با آستين چرك آلودم پاك مي كنم و صدايت مي كنم براي ياري كردنم . و نمي دانم كه در توام . در هزار توي ِ تويي كه در مني !!

تحمل كن برايم ... براي سرگشتگي هايم ، براي زخم هايي كه بر ديوار كوچه هايت نقاشي مي كنم و سنگ هايي كه به شيشه هاي خانه اش مي زنم ، براي سختي كفش هايي كه به پا دارم ... تحمل كن ... ياد مي گيرم كه كفش هايم را درآورم و زخم ها را مرحم گذارم و پشت هر شيشه گلداني بكارم كه هيچ وقت خشك نباشد ...

تحمل كن ... مي رسم به تو ... شايد روزي كه گلدان خشكيده ام سبز شود , با دستان تو ...

2 نوشته شده در نهم شهریور 1386ساعت 20:47 توسط سحر وسارا |